گزارش دومین نشست کانون بانوان قلم!

خرید بک لینک

دومین نشست کانون بانوی قلم در روز چهارشنبه 10 شهریور ماه با همراهی آقای دکتر محمد شاپوری جامعه شناس عضو هیأت علمی و خانم معصومه خوانساری دبیر کانون زنگ داستان در فرهنگسرای اخلاق و اجرای خانم الهام معصومی نژاد از فارغ التحصیلان دوره داستان نویسی پیشرفته و دانشجوی دکترای سیاست گزاری با عنوان نگاه جامعه شناسانه به هنر و ادبیات داستانی و تأثیر آن بر فرد و خانواده با محوریت ادبیات داستانی رأس ساعت 17:30 با مشارکت اعضای کانون در محل آمفی تئاتر فرهنسگرای آفتاب برگزار گردید.

در آغاز برنامه، سرکار خانم میترا اصانلو دبیر کانون به حاضرین خیر مقدم گفتند و اعلام کردند که کانونها در تدارک یک سازماندهی جدید و منسجم جهت پی ریزی برنامه های آتی هستند.

در این جلسه بحث به صورت پرسش و پاسخ انجام گردید و در آغاز خانم معصومی نژاد این سوال را مطرح کردند که جامعه شناسی هنر به چه معناست و ضرورت پرداختن به جامعه شناسی هنر امروزه تا چه حد واضح است و آیا ضرورت دارد و یا براحتی میتوان از آن عبور کرد؟

آقای دکتر شاپوری در پاسخ به این پرسش بیان کردند: برای بررسی جامعه شناسی هنر باید به جامعه شناسی معرفت یا شناخت پرداخت و دانست که تحت چه مکانیزم و فرایندی شکل میxadگیرد و در بحث جامعه شناسی هنر به بررسی درستی و چگونگی انتقال آگاهی میxadپردازیم. سپس به بررسی چهار رویکرد کلان در هنر که عمدتاً از فلسفه بر میxadخیزد پرداخت که عبارتند از:

1) رویکرد پوزتیویسیم (اثبات گرایان): معتقد به بررسی همه علوم با روش طبیعی و کمّی هستند که این ابزار برای فهم معانی هنری ابزاری ضعیف میxadباشد بنابراین معتقدند که هنر و ادبیات را باید از حیطه علم خارج نمود و بر عهده هنریxadها گذاشت و این نگاه کمّی گرایانه به ادبیات به همین علت به بن بست رسیده است.

2) رویکرد مارکسیستی: مبانی جامعه شناسی ادبیات از همین رویکرد و مکتب شروع میشود و از اندیشهxadهای مارکس گرفته شده و بیان میxadدارد که روبنای جامعه که هنر و ادبیات، فلسفه و علم و دین و ... است بر اساس ساخت اقتصادی و متأثر از تعاملات اقتصادی میxadباشد و مباحثی چون آگاهی کاذب و صنعت فرهنگ یا مکتب فرانکفورتریون که منشعب از آن است عقیده دارند که فرهنگ ابزاری کنترلی برای طبقه حاکم در جهت توجیه خود است و آگاهی کاذب میxadدهد.

3) رویکرد تفسیرگرایان: در این حوزه هنر ابزار پیام رسانی در جهت فهم معانی است و به تحلیل محتوای و معانی نهفته در هنر میxadپردازد و برخلاف اثبات گرایان که در پی کشف روابط علت و معلولی هستند عمل میکند.

4) رویکرد پست مدرنیسم: این رویکرد به نسبیتxadها اعتقاد دارد و هنجارهای مطلق در آن شکسته میxadشود. پست مدرنیسم دورهxadی سرمایه داری متأخر است و اندیشهxadهایی مثل «فوکو» که در آن رابطه بین قدرت و دانش را مطمع نظر است رشد میکند و اعتقاد دارد که قدرت از دانش به عنوان ابزاری برای توجیه خود استفاده میxadکند و معانی در گفتمان رشد یافته و وجود میxadیابد و این معانی نه در ذهن مؤلف است و نه در ذهن مخاطب بلکه ماحصل یک تعامل یا گفتمان دوطرفه میxadباشد.

آقای دکتر شاپوری تأکید کردند که در تعریف هنر میان جامعه شناسان و هنرمندان اختلاف و جدایی آشتی ناپذیری وجود دارد و هنرمندان تمام سهم اثر هنری را به خود نسبت میxadدهند و آن را بر اساس زیبایی شناسی به سه دستهxadی نازل، عامه پسند و والا تقسیم میxadکنند اما جامعه شناسان به مخاطبان نسبت میxadدهند و اثری را هنری میxadدانندکه مُهر تأیید مردم بر آن باشد، در صورتی که کار خلاقانه مخاطب نداشته باشد بیxadفاید است و شاخصه هنر دیده شدن و لمس شدن ، خوانده شدن و شنیده شدن آن است تا تأثیر گزار باشد. همچنین بزرگترین بحث در جامعه شناسی هنر آن است که هنرمند خالق اثر نیست بلکه هنرمند هم جزو تیمی است که در بوجود آمدن اثر مؤثر بوده است و تعیین این که چه چیزی هنر است و چه چیزی هنر نیست مربوط به جامعه و مردم میxadباشد.

ایشان در پاسخ به این پرسش که کدام رویکرد فلسفی به جامعه شناسی هنر نزدیکتر است بیان کردند:

به علت آنکه رویکرد تفسیرگرایان و پست مدرنیسم تأکید روی فهم مخاطب دارند نزدیکتر هستند.

ایشان در پاسخ به این سوال که هنر برای هنر چه مفهومی دارد پاسخ دادند که هنر برای هنر محصول اشراف قرن 18 بوده است که در آن هنر برای تفنن و سرگرمی در محافل خصوصی اشراف بوده است اما در قرن 19 با بحث هنر انتقادی روبرو هستیم. در جامعه شناسی هنر برای هنر قائل به عمومیت داشتن و اجتماعی بودن هنر هستیم و معتقدیم که هنری که برای قشری خاص باشد معنای آن را از بین میxadبرد و این موضوع در مکاتب تفسیری طرد میxadگردد.

سپس خانم معصومی نژاد این پرسش را مطرح کردند که آیا آثار هنری معاصر با تأکید بر ادبیات منعکس کننده فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود هستند و آیا توانستهxadاند ذهن مخاطب را به چالش بکشند و تصویر جدیدی برای هویت ایرانی رقم بزنند؟

آقای دکتر پاسخ دادند که هنر در جامعه ما به سختی میxadتواند تأثیر بگذارد به علت نظریهxadی «دنیاهای هنر» که میxadگوید خالق هنر در شبکه وسیعی از ارتباطات است و هنرمند میxadتواند در کانون این شبکه باشد و دنیای هنر در جامعه ما خیلی گسترده و باز نیست و ما زمانی انتظار داریم ادبیات تأثیر خودش را بگذارد که در واکاوی دنیای هنر آن مشکل کمتری وجود داشته باشد.

سپس خانم معصومی نژاد از سرکار خانم خوانساری پرسشی با این مقدمه مطرح نمودند که در عصر حاضر ما شاهد تغییرات خیلی سریع در فضای سیاسی، اجتماعی هستیم خصوصاً تغییرات سریعی که بواسطه ابزار مدرن در ارتباط اجتماعی میان آدمها اتفاق افتاده و ما شاهد تفاوت حتی میان فرزندان و اعضای خانواده هستیم آیا نویسنده ما از این تغییرات وسیع که در حوزه های مختلف ایجاد شده جامانده یا خود را همسو با این تغییرات میکند و در همان راستا جلو میxadرود؟

خانم خوانساری پاسخ دادند که تغییر در نسلها کاملاً محرز است و من علت این همه تفاوت و دوری را ارجاع میxadدهم به سرانه کتاب خوانی پایین و کم بها دادن به ادبیات داستانی، قبول دارم که جا ماندهxadایم و در جا میxadزنیم، برای جبران آن باید به کتاب و مقوله ادبیات بیشتر بها دهیم و تلاش کنیم تا این فاصله را برداریم و از کلمات و ادبیاتی استفاده کنیم که در خور فرهنگ ماست چون حتماً سیاست ، دین و جامعه در ادبیات ما تأثیر دارد.

آقای دکتر شاپوری با طرح مدل« الماس فرهنگی» به تبیین ارتباط هنر و جامعه پرداختند.

مصرف کنندگان

جامعه

هنر

پدید آورندگان

توزیع کنندگان

الماس فرهنگی

- تولید فرهنگ

- مصرف فرهنگ

ایشان بیان کردند که این گونه نیست که هنر و جامعه بی واسطه با هم در ارتباط باشند بلکه بر اساس مدل الماس فرهنگی این دو با واسطه باهم مرتبطند یعنی هنر به واسطه پدید آورندگان و بواسطه مصرف کنندگان و با واسطه توزیع کنندگان میxadتواند بر جامعه اثر بگذارد از همین کانال بر اساس یک رابطه کاملاً پیچیده اثر بگیرد. گروهی روی حوزه مصرف کنندگان تأکید دارند و گروهی بر حوزه تولید کنندگان و بنابراین این دو حوزه تولید و مصرف از هم جدا میxadشوند . آثار فرهنگی در بحث تولید فرهنگ باید از صافی توزیع کنندگان و افرادی که میxadبینند و لمس و تجربه میکنند بگذرد و در اینجا تئوری «دنیای هنر» مطرح است و وقتی ما معتقد به کمبود تأثیر ادبیات بر خانواده هستیم باید به واکاوری دنیای هنر بپردازیم و سوالاتی از قبیل آیا نویسنده از نظر معاش تأمین است؟ چه تعاملی با دیگران دارد؟ شبکه اطلاعاتی او چیست؟ حمایتی که از اثر ادبی او برای دیده شدن میxadشود چگونه است؟

همچنین مطرح کردند که با در نظر گرفتن هنر در درون جامعه برای مطالعه آثار هنری از دو دیدگاه استفاده میxadشود که یکی «تحلیل شکلی متن» که معتقد است عناصر، انگیزه، مولف و ارتباط اجزا با هم هویت و معنای اثر را شکل میxadدهد که این اندیشه برخاسته از مکتب «گشتالت» در روان شناسی است. اثر هنری کلیتی دارد که این کلیت حاصل جمع شدن اجزایی است که در ارتباط با روابط اجزای آن است و آنرا معنا میکند و این گروه به خودمختاری هنر معتقدند و بیشترین سهم هنری را به هنرمند اختصاص میدهند و میxadگویند هنرمند با انگیزه و خلاقیتش بگونه ای این عناصر را با هم مرتبط میxadسازد که هویت اثر میxadتواند معنای اثرگزاری بر مخاطبانش ایجاد کند. دیدگاهی مقدس گرایانه و خودمختارانه به هنر دارند و هنرمند در این دیدگاه مقامی رفیع دارد و در مقابل این دیدگاه نظریه «مرگ مؤلف» قرار دارد که معتقد است به محض اینکه مؤلف کلمات را در متن میxadنویسد دیگر با معانی متن کاری ندارد و متن از دست او خارج میشود و به عبارت دیگر در معنای متن اولویت با مخاطب است نه مؤلف. در واقع نویسنده بعد از خلق اثر در ذهن مخاطب میxadمیرد و مخاطب معنای مؤلف را نمیxadپذیرد و به دنبال معانی استخراج شده توسط خودش است. در اینجا هنر به ذهن مخاطب گره خورده و آنچه آن را هنر میxadکند معانی است که مخاطب به آن میدهد و با شعار تولد خواننده به قیمت مرگ نویسنده بر دنیای معانی تأکید دارد و این فضا متعلق به پست مدرنیسم و تفسیرگرایان است.

این جلسه به صورت پرسش و پاسخ تا ساعت19 ادامه داشت و پس از پذیرایی از شرکت کنندگان پایان یافت.

تهیه و تنظیم گزارش: فاطمه عبدالمحمدی

انجمن بانوان قلم...

ما را در سایت انجمن بانوان قلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 4:28

صفحه بندی